غلامرضا معصومى
10
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى )
و ديگر جزاير بدست گرفتند و آن دخل كى سيراف را ميبود بريده گشت و بدست ايشان افتاد و ركن الدوله خمارتگين قوت راى و تدبير آن نداشت كى تلافى اين حال كند و با اينهمه يك دوبار به سيراف رفت تا كشتىهاى جنگى سازد و جزيرهء قيس و ديگر جزاير بگيرد و هربار امير كيش او را تحفها فرستادى و كسان او را رشوتها دادى تا او را بازگردانيدندى و بعاقبت چنان شد كى يكى بود از جمله خانان نام او ابو القاسم و سيراف نيز بدست گرفت و هر سه سال لشكرى را آنجا فرستادى و رنجها كشيدندى از وى چيزى نتوانستندى ستدن و چون حال آنجا برين گونه بود و هيچ بازرگانى به سيراف كشتى نيارست آورد از بهر ايمنى راه به كرمان يا مهربان يا دورق و بصره او گندند ( افكندند ) و به راه سيراف جز چرم و زرافه ( زرباف ) و اسبابى كى پارسيان را به كار آيد نياوردند و از اين سبب خراب شد و جامع و منبر دارد « 1 » . در سفرنامه ابن بطوطه آمده است « از خنجبال به جزيره كيش رفتيم كه سيراف نيز ناميده مىشود . اين جزيره در ساحل بحر هند كه متصل بدرياى يمن و فارس مىباشد قرار گرفته جزو كشور فارس شمرده مىشود . كيش شهرى است بزرگ و نيكو و خانههاى آن باغهاى عالى دارد كه انواع گلها و درختان سرسبز در آن به عمل ميآورند آب خوردنى كيش از چشمههائى است كه از كوهسارهاى
--> ( 1 ) - درباره اين مطلب چند جمله از كتاب مسالك و ممالك نقل مىشود . « سيراف قصبهاى است و سه منبر دارد . » ( صفحه 100 سطر 10 ) « . . . و هواى سردسيرها درست باشد و هواى گرمسير تباه بود و هواى دارابگرد از همه تباهتر است و ازغان درستترست آنگه سيراف و جنابه و شينيز اما شيراز و پسا و كازرون و جور به اعتدال نزديك است » ( صفحه 119 سطر 15 ) . . . » . . . و از آن پس سيراف چند شيراز بود و بناى ايشان ساج است و چوبها كى از هندوستان و زنگبار آرند . چنان كى مرد بازرگان بود كى سى هزار دينار بر عمارتسرا خرج كند و پيرامن سيراف هيچ درخت نباشد و كوهى بر شهر مشرف است آن را جم خوانند . همه ميوه و آب شهر از آن كوه بود و سيراف از آنهمه شهرها گرمسيرترست . ( صفحه 113 سطر 2 مسالك و ممالك اصطخرى ) .